کلبه شیشه ای
کلبه شیشه ای من مکان گفتن حرف های نگفته ی من هستش
نکته های نهفته در نقطه های نوشته هایم است که هر کدام حکایت از نا برابری ها دارد.
راستی کجا بودیم؟
میدانم که میدانی دیگر شعار برابری در جهان طنین انداز شده ولی هیچکس با هیچکس برابر نیست حتی یک با یک برابر نیست. و اگر از من و یا هر کسی بپرسی چطور یک با یک برابر نیست خواهی شنید که خواهیم گفت:
یکی دارد یکی ندارد ، یکی احساس دارد و دیگری حتی قلبی در سینه ندارد یکی غم دارد یکی ندارد. آنقدر یکی یکی خواهی شنید که باور کنی یک با یک برابر نیست!!!
قلمم محدود است وگرنه آنقدر بزرگ مینوشتم دردم را از عشق فراموش شده از حرفی نگفته که تا ابد نگفته خواهد ماند و شاید از نگاهی پراز حرف و حسی که تا ابد حرفش را نخواهد زد! عجله دشمن انسان است و صبر رفیق تنهایی ، این شعاری شد که از این حادثه آموختم. و امروز بیخیال تمام قلمهای دربند. و فردا آنچنان خواهم نوشت که اشکانت جاری شوند. امروز وقتی بیدار شدم دیگر بوی یاس های مهربانی را نفهمیدم ،ولی یاس های سبزنمایی دیدم که یاس نبودند.!!!
خدایا کمکم کن شاید این یاس ها همان افت های هستند که به جان یاس های مهربانی باغچه من و باغچه تو و باغچه آنها افتاده اند! و آنها را خوشکانده اند کمکم کن یاس های مهربانی دباره برگردند. کمکم کن خدایا فقط کمکم کن!!!






| کپی بر داری فقط با ذکر منبع لینک مجاز است |
